آمار نهایی سفرهای نوروزی سراسر کشور اعلام شد | مشهد و خراسان رضوی در جمع مقاصد برتر و پر تردد آخرین آمار داوطلبان کنکور ۱۴۰۴ اعلام شد درباره توصیه‌های غذایی کارشناس‌نماها در فضای مجازی | تغذیه زرد تشیکل کلاس‌های جبرانی رایگان برای دانش آموزان در پایان سال تحصیلی تشخیص سرطان با نانوداروی "تیلمانوسپت" ایرانی فراخوان وزارت علوم برای جذب امریه در دانشگاه‌ها (۱۷ فروردین ۱۴۰۴) تصادف ساختگی برای زورگیری پویش کافی نیست؛ راه‌ها را  ایمن کنید مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی: در آخرین روز سال نشان دادیم تأمین اجتماعی ورشکسته و بدعهد نیست پیگیری وضعیت نوبت دهی بیمارستان تأمین اجتماعی مشهد | التیام درد‌های بیمارستان فارابی عدم پرداخت به‌موقع حق بیمه مشکلات جدی برای بحث درمانی بازنشستگان ایجاد کرده است + فیلم ریزش معدن مهاباد به دلیل بارش باران | یک معدن کار جان باخت (۱۷ فروردین ۱۴۰۴) اختلال در سامانه ثبت نام وام بازنشستگان | توضیحات صندوق بازنشستگی: بازنشستگان طی روز‌های آتی به سایت مراجعه کنند هدیه نوروزی بازنشستگان بانک تجارت واریز شد (۱۷ فروردین ۱۴۰۴) اولین توربین بادی سیمانی کشور در زابل نصب شد اورژانس کشور در نوروز بیش از ۲۰۰ هزار ماموریت انجام داد پیش‌بینی هواشناسی مشهد و خراسان رضوی (۱۷ فروردین ۱۴۰۴) | کاهش نسبی دمای روزانه در روز سه‌شنبه شبکه زیرزمینی مخازن سوخت قاچاق در ساحل جزیره قشم کشف و منهدم شد + فیلم افزایش چشمگیر استقبال فرهنگیان از اسکان نوروزی در سال ۱۴۰۴ ویتامین‌ها چطور ما را قوی می‌کنند؟ درد در نواحی مختلف سر ناشی از چیست؟ قاچاقچی حرفه‌ای با ۸۸ کیلوگرم حشیش در مشهد دستگیر شد پبش بینی ۵ روز رگبار باران و ورزش باد شدید از امروز ۱۷ فروردین ۱۴۰۴ میزان داروی تولیدی در کشور پاسخگوی نیاز داخلی نیست فوتی‌های حوادث جاده‌ای در خراسان رضوی ۱۹ درصد کاهش یافت ۳۸۷ هزار مسافر نوروزی از سیاه چادرهای عشایری خراسان رضوی بازدید کردند آغاز ثبت نام وام ۵۰ میلیونی بازنشستگان کشوری از امروز (۱۷ فروردین ۱۴۰۴) چالش‌های تأمین دارو در مشهد در نوروز ۱۴۰۴ | در جست وجوی دارو توانبخشی سالمندان در منزل، گامی برای بازگرداندن شور زندگی
سرخط خبرها

روایت سرزده از اورژانس بیمارستان شهید هاشمی‌نژاد مشهد | رد خون

  • کد خبر: ۲۳۷۵۸۸
  • ۱۶ تير ۱۴۰۳ - ۱۵:۵۳
روایت سرزده از اورژانس بیمارستان شهید هاشمی‌نژاد مشهد | رد خون
وقتی تخت‌های اورژانسی به‌جای بیماران ضروری، درگیر افراد زخمی‌شده از نزاع‌هاست.

به گزارش شهرآرانیوز؛ نوار‌های زرد و نارنجی و سبز که اغلب روی زمین بیمارستان‌ها کشیده می‌شود و درحقیقت قرار است هر رنگ با یک نشانه، بیمار و همراه او را به‌سمت مقصد مدنظر راهنمایی کند، این‌بار جایش را به رنگ قرمز داده است؛ قرمزی که رد خون صدمه‌دیدگان یک دعوای گروهی است. کوچک و بزرگ و میان‌سال درگیر دعوا شده‌اند. تعدادی از آنها که به‌گفته خودشان، تیزی دربرابرشان زخمی ندارد (!) مانند مرغ پرکنده این‌طرف و آن‌طرف اورژانس هاشمی‌نژاد را طی طریق می‌کنند تا شاید بازهم با توسل به‌زور کارشان زودتر راه بیفتد.

یکی از آنان که سایر هم‌گروهی‌هایش بیشتر از او حساب می‌برند، جلوی پیشخوان پذیرش بخش تروما می‌ایستد. توجهی به افراد جلوتر ندارد. با قلدری همه را کنار می‌زند و خود را به ابتدای صف می‌رساند. دستانش پر از خون است و هم‌زمان با تلفن‌همراهش که حالا دیگر از رنگ مشکی به قرمز تبدیل شده است، صحبت می‌کند.

مسئول پیشخوان، رمز کارت بانکی را می‌پرسد و او بی‌توجه همچنان ماجرای دعوای گروهی را توضیح می‌دهد. با چهره‌ای پر از خشم انگار منتظر است که بدون هیچ دردسری یار زخمی‌اش را بستری کنند و دوباره به سر معرکه‌گیری برگردد. متصدی پذیرش سؤالش را تکرار می‌کند: «رمز کارت بانکی را بگویید.» به یک‌باره با صدایی بلند این‌طور فریاد می‌زند: «چندبار می‌پرسی؟ مگر نمی‌بینی با تلفن صحبت می‌کنم؟» کارش را با قلدری پیش می‌برد و می‌رود.

متصدی پذیرش می‌گوید: همین‌ها هستند که با این نوع فرهنگ، تخت‌های اورژانس بیمارستان‌های مشهد را اشغال می‌کنند. بیمار با عارضه سکته‌قلبی را اینجا می‌آورند ولی نمی‌توانیم به او تخت بدهیم؛ چون نزاع دسته‌جمعی می‌کنند و هر روز تخت‌ها را اشغال می‌کنند.

ویلچر و برانکارد نیست!

ساعت ۱۰:۳۰ جمعه‌شب، ورودی بیمارستان هاشمی‌نژاد مشهد، بیشتر از سایر روز‌های هفته ترافیک دارد. همه خودرو‌ها دوبله نگه داشته‌اند تا هرکدام مریض خود را به داخل اورژانس ببرند.

یکی فرزندش زمین خورده و سرش شکسته است. دیگری همسرش از افت فشار آنی، بیهوش شده است. آن‌یکی هم از روی نردبان افتاده و یک پایش از انگشت تا زانو، کاملا ورم کرده است و از درد بی‌تاب است. از ورودی، جایی که تعدادی از کارکنان، بیماران را راهنمایی می‌کنند، می‌پرسم این بیماران هیچ‌کدام شرایط خوبی ندارند، ویلچر یا برانکارد از کجا می‌توان تهیه کرد؟ پاسخ می‌دهد: نداریم! اما بازهم از ورودی اورژانس سؤال کنید.

به ورودی اورژانس می‌رسم. نوجوانی پانزده‌ساله در ورودی بیمارستان روی صندلی مراجعان نشسته است و سرمی به دست دارد. گویا تختی وجود ندارد که این‌گونه برای نوجوان سرم وصل کرده‌اند. دوباره سؤالم را برای برانکارد می‌پرسم. یکی از نگهبانان ورودی اورژانس می‌گوید: «خانم! برانکارد کجا بود؟ نمی‌بینید دعوای دسته‌جمعی کرده‌اند؟»

همه تخت‌های اورژانس پر شده است. پذیرش اورژانس، جای سوزن انداختن نیست. اینجا دیگر علاوه‌بر بوی مشمئزکننده خون، درودیوار هم رد خون به خود گرفته‌اند. روی میز پیشخوان پذیرش، رد دست خونی یکی از همان‌هایی را می‌بینم که دعوای گروهی کرده‌اند. از اورژانس برمی‌گردم و به قسمت معاینه پزشک بخش تروما، وارد می‌شوم. منشی این بخش، برگه‌ها را از دست بیماران یکی‌یکی می‌گیرد و به همه اعلام می‌کند دست‌کم باید تا پنج ساعت منتظر بمانند. 

اورژانس شلوغ است. بوی خون همه‌جا را پر کرده است. دستم را جلوی بینی قرار می‌دهم تا برگردم. مرد پنجاه‌ساله‌ای که از نردبان سر خورده و کل پایش ورم کرده است، لی‌لی‌کنان درحالی‌که نفسش بند آمده، تازه به بخش پذیرش اولیه رسیده است. گلایه می‌کند از اینکه درد دارد و ویلچری هم وجود ندارد.

بعد از گذشت چند دقیقه، چشم او نیز به لکه‌های خون کف بخش می‌افتد. با دیدن این لکه‌ها، دردش را فراموش می‌کند. مرد نمی‌داند که با همین پای ورم‌کرده و دردی که دارد، باید تا پنج ساعت منتظر بماند تا بالاخره به رادیولوژی معرفی شود.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->